سایت جـامع آستـان وصـال شامل بـخش های شعر , روایت تـاریخی , آمـوزش مداحی , کتـاب , شعـر و مقـتل , آمـوزش قرآن شهید و شهادت , نرم افزارهای مذهبی , رسانه صوتی و تصویری , احادیث , منویـات بزرگان...

مناجات شب لیلةالرغائب با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : رضا دین پرور
نوع شعر : مناجات با خدا
وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن
قالب شعر : مسدس ترکیب

آمـده در گــذرش بــاز کــسـی آلـــوده            عاشقی، در به دری، مستحقی فرسوده

مـرهــانـیــد مـرا از در او بــیــهــوده            کـار من بوده گـدائـیـش فـقـط تـا بـوده


بی‌جهت نیست که شد خاطر من آسوده            چونکه هاتف سحرِ روز ازل فرموده:

بنـشین بر سر این سفـره اگر گمراهی

راه گـم کـرده بـیـا، بر در بـاب الـلهی

دستـمان از جگـر نـخل ثـمر می‌چـیند            پر پـرواز بده، عـشق که پر می‌چـیـند

نقشه‌هایی‌ست که تقدیر سحر، می‌چیند            پای‌مان را علی از کوی و گذر می‌چیند

روزی سـائل خود را دم در می‌چـیـند            نان و خرما به سر سفره، پدر می‌چیند

بـنـشـیـن بـا پـدر خـاک، نـدارد راهـی

راه گـم کـرده بـیـا، بر در بـاب الـلهی

منم و چـشم وی و جـام، بده دستم می            تا فراموش کنم غیر، به لب بـستم می

با وجـود تب شـوقـش نکـند مـستم می            کرده پاگـیر شرابش، نه که پابستم می

تا که ساقی است علی پای تو پا هستم می            قابل التوبه خود اوست، مکن پستم می

نذر کن بر در این میکـده سالی ماهی

راه گـم کـرده بـیـا، بر در بـاب الـلهی

شب این طایفه بی دوست، مگر سر شدنی‌ست            او جمیل است و نوشتند که اظهر شدنی‌ست

مالک خاک درش مالک اشتر شدنی‌ست            کاسۀ پس زده‌اش بادۀ کوثر شدنی‌ست

چونکه میزان بود عصیان تو کمتر شدنی‌ست            چون صراط است، ورود تو به محشر، شدنی‌ست

سعـی کـن با مـدد شاه، نـمـانـده راهی

راه گـم کـرده بـیـا، بر در بـاب الـلهی

فکر کن محشر کبراست، علی هست و بتول            روضه برپا شده با رخصت چشمان رسول

می‌کند شور مصیبت کمی از عُرف، عدول            می‌کشد چند دقیقه، سپس این مرثیه طول

اشکها می‌کند از روزنۀ چـشم، حـلول            تا شود روضۀ برپا شده در عرش، قبول

ای که تا صبح قـیـامـت پی ثـاراللـهی

راه گـم کـرده بـیـا، بر در بـاب الـلهی

بعد آن روز که شد، روضۀ محرابی، سر            عمرها می‌شود از غربت اربابی، سر

می‌شود محفل این جمع، به بی‌تابی، سر            می‌کـند مـادر تـشـنه به کـفِ آبی، سر

می‌رسد بعد به سرنیزه، زِ هَر بابی، سر            می‌شود وارد محـشـر تـنی امّا، بی‌سر

می‌کِـشـنـد آه مـلائک پـی زهـرا آهـی

راه گـم کـرده بـیـا، بر در بـاب الـلهی

نقد و بررسی